پشـت کاجستـــــــان...

پاهای کثیف

 

 

آه، پاهای کثیفی دارم

نمی توانم تمیزشان کنم.

پاهای کثیفی دارم

برای اینکه مدت زیادی

در خیابان های کثیف[با این و آن] دست به یقه می شدم

من با پاهای کثیف از آنجا می آیم.

 

پاهای کثیفی دارم

که به آنها افتخار نمی کنم.

پاهایم کثیفند

ولی نمی توانم از آنها جدا شوم.

شاید کثیف کنم

ملافه های تمیز و قشنگت را، عزیزکم

با پاهای کثیفم.

 

در زندگیم، در این دنیا

تنها پاهای کثیفی دارم.

از میان تمامی آنچه می توانستمبه دست آورم

تنها پاهای کثیفی دارم.

شما افکار لطیف و مطبوعی دارید.

اما من غریبه ای هستم با پاهای کثیف.

 

پاهای کثیفی دارم،

که دیگر خیلی دیر شده است که آنها را تمیز کنم.

پاهایی کثیف

کثیف، به نحوی که نمی توان آنها را سوهان کرد.

اما عزیزم، می دانی چیزی کم خواهی داشت

بدون پاهای کثیف من.

 

 

پاهای کثیفی دارم

که نمی توان آنها را به شکل اول درآورد.

پاهای کثیفی دارم

که از خود رد کثیفی به جا می گذارند،

به همین دلیل، در پی جایی هستم

که کتک نخورم

بخاطر پاهای کثیفم.

 

پاهای بزرگ کثیفی دارم

که همچنان بزرگ می شوند

پاهای کثیفی دارم

آنها هستند که مرا راه می برند

اگر زمین قلبی داشت، می توانستم احساس کنم

ضربانش را باکف پاهای کثیفم.

 

" شل سیلور استاین "

  

+ نوشته شده در شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸ ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط ف.الف نظرات ()