پشـت کاجستـــــــان...

شکست من !!!

 

شکست ! شکست ِ من ، تنهایی ِ من و دوری ِ من ،

تو پیش ِ من از هزار پیروزی عزیزتری ،

و در دل ِ من از همه ی افتخارهای این جهان شیرین تری.

 

شکست ! شکست ِ من ، خوش شانسی ِمن و سرپیچی ِ من !!!

از توست که می دانم هنوز جوانم و پای چابک دارم

 و به دام  تاج شمشاد پژمرده نمی افتم !

در توست که به تنهایی رسیده ام

و لذت ِ رانده شدن و دشنام شنیدن را چشیده ام !

 

شکست ! شکست ِ من ، شمشیر و سپر ِ درخشان من ،

در چشمان تو خوانده ام

 که بر تخت نشستن یعنی برده شدن ،

و فهمیده شدن یعنی هموار شدن ،

و در یافته شدن یعنی به نهایت خود رسیدن

و مانند میوه ی رسیده ای به زمین افتادن و خورد شدن .

 

شکست ! شکست ِ من ، همراه ِ دلاور من ،

 تو سرودهای مرا خواهی شنید ،

و فریاد های مرا ،

و سکوت های مرا ،

و هیچ کس جز تو با من سخن نخواهد گفت از

تپش ِ بالها ،

و خیزش موج ها ،

و از کوههایی که شباهنگام  می سوزند ،

و تنها تویی که از شیب ِ صخره ی روح من بالا می آیی .

 

شکست ! شکست ِمن ، دلیری بی مرگ ِ من !

من و تو با طوفان خواهیم خندید ،

و با هم گور ِ همه ی آنهایی که را که در ما می میرند ،

خواهیم کند ...

و با اراده در آفتاب خواهیم ایستاد ...

و خطرناک خواهیم بود!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ توسط ف.الف نظرات ()