پشـت کاجستـــــــان...

 

اهل کاشان نه،

اهل دنیا بود.

خانه اش در دل آواز قناری ها بود...

عشق را،

شبنم را...

هستی زاغچه ای را سر یک مزرعه می اندیشید.

قفسی ساخته بود از رنگش

و به ارزانی آواز پر چلچله ها

سر هر برزن وکوی و گذری

به تمنای نگاهی عاشق می آویخت!

مرگ سهراب رسید

و پریشان شد در باد

گیسوی دخترکان غزلی نا گفته

کوبه ها نیز مدالی گشتند

کهنه و افسرده ،زینت سینه ی هر در

که به تنهایی خود می گفتند :

"...آه...کو آن دستی که نوازد ما را؟"

اهل کاشان نه...

اهل دنیا بود !

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط ف.الف نظرات ()