پشـت کاجستـــــــان...

کبوتر

بر شانه ی من کبوتریست که از دهان تو آب میخورد

بر شا نه ی  من کبوتری ست که گلوی مرا تازه میکند

بر شا نه ی  من کبوتری ست با وقار و خوب

که با من از روشنی سخن میگوید و از انسان

من با انسان در ابدیتی پر ستاره گام میزنم

آدمها هم تلاش حقیقت اند

آدمها همزاد ابدیتند

من با ابدیت بیگانه نیستم

هیچ کجا، هیچ زمان، فریاد زندگی بی جواب نمانده است

به صداهای دور گوش میدهم

از دور به صدای من گوش میدهند

من زنده ام …صدای من بی جواب نیست

قلب خوب تو جواب من است

مرغ صدا طلایی من در شاخ وبرگ خانه ی تو رست

نازنین جامه ی خوبت را بپوش

عشق ما را دوست میدارد

من با تو رویاهایم را در بیداری دنبال میگیرم

من شعر را از حقیقت پیشانی تو درمییابم

با من از روشنی حرف میزنی

با تو من دیگر تنها نیستم

+ نوشته شده در جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧ ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ توسط ف.الف نظرات ()