پشـت کاجستـــــــان...

چیزهایی که نگفتم...

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ،

نگفتم : «عزیزم ، این کار را نکن .»

نگفتم : برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده .»

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه ،

رویم را برگرداندم .

حالا او رفته و من

تمام چیزهایی که نگفتم ، می شنوم .

 نگفتم : «عزیزم ، متأسفم ، چون من هم مقصر بودم .»

نگفتم : «اختلافها را کنار بگذاریم ، چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است .»

گفتم : «اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد .»

حالا او رفته و من  

تمام چیزهایی را که نگفتم ، می شنوم .

 او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم

نگفتم : «اگر تو نباشی  زندگی ام بی معنی خواهد بود .»

فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد .

اما حالا ، تنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم .

 نگفتم : «بارانی ات را درآر ...

قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم .»

نگفتم : «جاده بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست .»

گفتم : «خدانگهدار ، موفق باشی ،

خدا به همراهت .» او رفت و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم ، زندگی کنم .

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط ف.الف نظرات ()