پشـت کاجستـــــــان...

گفتی می آیی...

گفتی می‌آیی

و یاد اخبار هواشناسی افتادم

که لذت بارانهای بی‌هنگام را می‌برد .

گفتی می‌آیی

و یاد تمام روزهایی افتادم

که بیهوده چتر برداشته بودم .

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ توسط ف.ا نظرات ()


 

من از رعد و برق نمیترسم...

اما میان بازوان تو امنیتی هست که ترس را زیبا می کند ..

+ نوشته شده در شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ توسط ف.ا نظرات ()


گاهی به شکلِ کهن سالِ مرگ

هرجا و هرکجای جهان که باشم ،

باز به بسترِ بی‌خواب  خود برمی گردم ،

باز این عطر و اسم توست که مرا به مرور واژه‌ها می‌خواند .

من از شروعِ تو بوده که شب را برای رسیدن به صبح می‌خواهم

و تو هرجا و هرکجای جهان که باشی ،

باز به رؤیاهای من بازخواهی‌گشت .

تو مرا ربوده ،

مرا کُشته ،

مرا به خاکسترِ خوابها نشانده‌ای .

هم از این روست که هر شب تا سپیده دم بیدارم .

دشوار است ،

کسی باور نخواهدکرد ،

اما تو تکلمِ خواناترین کلمات را از من ربوده‌ای ،

تو دل و دیده دریاپَرَستِ مرا از تخیل تشنگی ربوده‌ای .

حیرت‌آور نیست ؛

عشق گاهی به شکلِ دوست می‌آید ،

عشق گاهی به شکلِ ... زبانم لال !

به من بگو ، بی‌انصاف !

این چه خوابی‌ست که دست از ربودن رؤیاهای من برنمی‌دارد ؟

عشق همین است در سرزمین من ،

من کُشنده خوابهای خویش را دوست‌می‌دارم .

حالا هزاره‌هاست خانه به خانه و کو به کو ، هی می‌گردم

و باز ، بازت نمی‌یابم به این جهان ،

جهان ، این جهانِ بی هرکجا که مرا در مرارتِ کلماتِ خود کشته‌است .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ توسط ف.ا نظرات ()


قرار عاشقی..

کجای شهر قرار بگذاریم ؟

پارک یا رستوران ؟

چه رنگ لباس بپوشم دیوانه تر می شوی ؟

سادگی‌ خوب هست ؟

می خواهی برایت شعر هم بخوانم بلند بلند ؟

یا آرام بگویم دوستت دارم گلم ...؟!

کدام بهتر هست

بمانم شاعری کنم یا از عاشقی ات بسوزم و تمام شوم ...؟!


+ نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط ف.ا نظرات ()


به روزگار می سپرمت...

حالا که می‌خواهی بروی،

برایت رویاهایی آرزو می‌کنم تمام نشدنی

و آرزوهایی پرشور که از میانشان چند تایی برآورده شود.

برایت آرزو می‌کنم که دوست داشته باشی،

آنچه را که باید دوست بداری

و فراموش کنی،

آنچه را که باید فراموش کنی.

برایت شوق آرزو می‌کنم،

آرامش آرزو می‌کنم.

برایت آرزو می‌کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی و با خنده کودکان.

برایت آرزو می‌کنم دوام بیاوری در رکود، بی‌تفاوتی و ناپاکی روزگار....

بخصوص برایت آرزو می‌کنم که  خودت باشی...

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط ف.ا نظرات ()


شهریور

بــوی پــاییـز میـــدهد


تابستانِ این روزهــا ؛


گویـا که شـــــهریـــور


عــــاشــق شده است!

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط ف.ا نظرات ()


نمایشنامه - آنتیگونه

 

آنتیگونه: تو تاحالا عاشق شدی؟
تیرسیاس: عشق خطرناکه خانوم!
آنتیگونه: چرا!؟
تیرسیاس: چون نمی ذاره از چیزای خطرناک بترسی!

 
از : کافی کتاب

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ توسط ف.ا نظرات ()