پشـت کاجستـــــــان...

آتش عشق(حمید مصدق)

مرا با سوز جان بگذار وبگذر
اسیر و ناتوان بگذار وبگذر

چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش به جان بگذار وبگذر

دلی چون لاله بی داغ غمتنیست
بر این دل هم نشان بگذار وبگذر

مرا با یک جهان اندوهجانسوز
تو ای نامهربان بگذار وبگذر

دو چشمی را که مفتون رختبود
کنون گوهر فشان بگذار وبگذر

در افتادم به گرداب غمعشق
مرا در این میان بگذار وبگذر

مرا با سوز جان بگذار وبگذر
تو اینامهربان بگذار و بگذر

+ نوشته شده در جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧ ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط ف.ا نظرات ()


کبوتر

بر شانه ی من کبوتریست که از دهان تو آب میخورد

بر شا نه ی  من کبوتری ست که گلوی مرا تازه میکند

بر شا نه ی  من کبوتری ست با وقار و خوب

که با من از روشنی سخن میگوید و از انسان

من با انسان در ابدیتی پر ستاره گام میزنم

آدمها هم- تلاش حقیقت اند

آدمها همزاد ابدیتند

من با ابدیت بیگانه نیستم

هیچ کجا، هیچ زمان، فریاد زندگی بی جواب نمانده است

به صداهای دور گوش میدهم

از دور به صدای من گوش میدهند

من زنده ام …صدای من بیجواب نیست

قلب خوب تو جواب من است

مرغ صدا طلایی من در شاخ وبرگ خانه ی تو رست

نازنین جامه ی خوبت را بپوش

عشق ما را دوست میدارد

من با تو رویاهایم را در بیداری دنبال میگیرم

من شعر را از حقیقت پیشانی تو درمی یابم

با من از روشنی حرف میزنی

با تو من دیگر تنها نیستم

+ نوشته شده در جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧ ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط ف.ا نظرات ()


عشق(جبران خلیل جبران)

 

 توان عاشق شدن ،بزرگترین هدیه خدا به انسان است ; چرا که عشق هرگز در دل کسی که مورد رحمت قرار گرفته است، نمی میرد.عشق تنها در جان منزل دارد و نه در تن و باید چون شراب ،خود متعالی ما را برانگیزد تا پذیرای هدایای ملکوت محبوب باشیم.تادرد را زمزمه نکنی ; تا هجران راز عشقت را برملا نسازد; تلخی صبر را نچشی و از مشقت مایوس نشوی، میوه عشق نخواهد رسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧ ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ توسط ف.ا نظرات ()