پشـت کاجستـــــــان...

شاید تمامـــــــــــــــــــــــــــ...آخرین پست

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢ ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط ف.الف نظرات ()


یک عاشـــــــــــــقانه ی آرامــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

گل از تو گلگون تر

امید از تو شیرین تر.

نمی شود پاییز

فضای نمناک جنگلی اش

برگ های خسته ی زردش

غمگین تر از نگاه تو باشد.

نمی شود، می دانم، نمی شود آوازی

که مرد روستایی و عاشق

با صدایی صاف

در اعماق دره می خواند

در شمال شمال

رنگین تر از صدای تو باشد

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد.

 و - صدای شیهه ی اسبی تنها در ارتفاع کوه

و - صدای عابر پیری که آب می خواهد

به عمق یک سلام تو باشد.

شب هنگام

که خسته ایم از کار

که خسته ایم از روز

که خسته ایم از تکرار.

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد.

 

نمی شود که تو باشی، به مهربانی مهتاب

در آن زمان که روح دردمند ولگردم

بستری می جوید

بالینی می خواهد

تا شاید دمی بیاساید

نمی شود که تو باشی به مهربانی مهتاب

و این روح دردمند ولگرد

باز هم کوله را زمین نگذارد

و سر را بر زانوی مهربانی تو.

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد

شکوفه از تو شاداب تر

پاییز از تو غمگین تر.

 

نمی شود که تو باشی و شعر هم باشد

نمی شود که تو باشی ترانه هم باشد

نمی شود که تو باشی گلدان یاس هم باشد

نمی شود که تو باشی بلور هم باشد

نمی شود که شب هنگام

عطر نگاه تو باشد

"محبوبه های شب" هم باشند.

نمی شود که تو باشی, من عاشق تو نباشم

نمی شود که تو باشی

درست همین طور که هستی

و من, هزار بار خوبتر از این باشم

و باز، هزار بار، عاشق تو نباشم.

نمی شود، می دانم

نمی شود که بهار از تو سبزتر باشد...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢ ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط ف.الف نظرات ()


او با تــــو ؟!؟

نه او با من

نه من با او

نه او با من نهاد عهدی ، نه من با او

نه ماه از روزن ابری بروی برکه ای تابید

نه مار بازویی بر پیکری پیچید

نه

شبی غمگین

دلی تنها

لبی خاموش

نه شعری بر لبانم بود

نه نامی بر زبانم بود

در چشم خیره بر ره سینه پر اندوه

بامیدی که نومیدیش پایان بود

سیاهی های ره را بر نگاه خویش می بستم

و از بیراهه ها راه نجات خویش می جستم

نه کس با من

نه من با کس

سر یاری

نه مهتابی

نه دلداری

و من تنهای تنها دور از هر آشنا بودم

سرودی تلخ را بر سنگ لبها سخت می سودم

نوای ناشناسی نام من را زیر دندانهای خود بشکست

و شعر ناتمامی خواند

بیا با من

از آن شب در تمام شهر می گویند

او با تو ؟!؟

ولی من خوب می دانم

نه او با من...

نه من با او......

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط ف.الف نظرات ()


ترانه ---- هــــــــــــــــــــــــــــــا

مثل گنجشکی که زیر برفا مونده
همه دلتنگیم پیش تو جا مونده
یه نفر اینجاست که تورو دوست داره هنوز
که تو چهار فصل دلش برف می باره هنوز
یه نفر منتظره، تو بهارش باشی
تا کنارت باشه ،تو کنارش باشی
یخ زدن دستای من، زل زدم به رد پات
دستامو "ها " می کنم، کو اجاق خنده هات؟
شاخه هام خشکیدن ،ریشه هام از دردن
شونه هام می لرزن ،استخونام سردن
یه نفر اینجاست که تورو دوست داره هنوز
که تو چهار فصل دلش ،برف می باره هنوز
رد چشمامو نگاه کن ،دستامو بگیر تو دستات
یخ این دستارو واکن
خنده هات سبزه ی عیدن، خنده هاتو دوست دارم
منو با خنده صدا کن
با یه ذره مهربونی ،منو پر کن از جوونی
کی بهارو دوست نداره ،عزیزم خودت می دونی

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط ف.الف نظرات ()


 

 

خـــداونـــد به سوی تو می آید اگر او را دعوت کنی و آنوقت به تو نشان میدهد که

 

همــواره در آنجا بوده اســت

 


+ نوشته شده در دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط ف.الف نظرات ()


سر به سرم نگذار!

دل به دلم که ندادی،

پا به پایم که نیامدی،

دست در دستم که نگذاشتی،

سر به سرم دیگر نگذار... قولش را به بیابان داده ­ام.

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط ف.الف نظرات ()


تکرار

من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد ...

حالا آرام باش همه چیز درست خواهد شد...

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط ف.الف نظرات ()


گاهی...یواشکی...

گاهی یواشکی خواب تو را می­بینم،

یواشکی نگاهت می­کنم،

صدایت می­کنم.

بین خودمان باشد،

اما من هنوز تو را یواشکی دوست دارم...

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط ف.الف نظرات ()


خواهد آمد...

بالاخره خواهد آمد آن شبهایی که تا صبح در کنار تو بیدار بمانم،

سرت را روی سینه­ام بگذارم

و به تو بگویم که در کنارت چقدر خوشبخت هستم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢ ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط ف.الف نظرات ()


 

با فنجان چای هم میتوان مست شد.

اگر اویی که باید باشد, باشد!



+ نوشته شده در شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢ ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط ف.الف نظرات ()