آن لحظه
که دست های جوانم
در روشنایی روز
گل باران ِ سلامُ تبریکات ِ دوستان ِ نیمه رفیقم می گذشت

دلــــم
سایه ای بود ایستاده در سرما
که شال کهنه اش را
گره می زد

حسین پناهی


پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ | پيام ها ()


دریا

     به شمال

و

خورشید

           به غرب خواهد رفت

کدام راه

به تو میرساند

مرا

که تاریک وتشنه

                    پیر شده ام؟!

 

"سیدضیاالدین شفیعی"


چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ | پيام ها ()


با تو

      نه می شد

                      به جاده ها زد

نه سوار قطارهای یک سره شد

تنها میشد

دل به پنجره ای دو جداره بست

-که باد و باران

                  و آسمــــان را

                                       یک جا از ما می گرفت-

و در اتاقی که آخر راه بود

نشســت

           و

             به رفتن اندیشــید.

 

"نسیـــــم کهن سال"


سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ | پيام ها ()


نیا باران!

زمین جای قشنگی نیست! من از اهل زمینم؛

خوب میدانم..


یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠ | پيام ها ()


آن روز ناگزیر می آید
روزی که گلها اجازه داشته باشند
هر کجا که دوست داشته باشند، بشکفند
دل ها اجازه داشته باشند، بشکفند
آینه حق نداشته باشد به چشم ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد بی پنجره بروید
روزی که آسمان در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی محتاج استعاره نباشد
ای روزهای خوب که در راهید
ای جاده های گم شده در مه
از پشت لحظه ها به در آیید!


شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩ | پيام ها ()


سلام , خداحافظ
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
باز شود این در گم شده بر دیوار....



دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ | پيام ها ()


ما از بدِحادثه به اینجا پناه آورده ایم

گذری دنیا نام،

که زنامش پیداست؛

مایه ی پستـــــــــی هاست!

 


یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ | پيام ها ()


در این زمانه هیچ‌کس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست
همین دمی که رفت و بازدم شد
نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست
همین هوا که عین عشق پاک است
گره که خود با هوس خودش نیست
خدای ما اگر که در خود ماست
کسی که بی‌خداست، پس خودش نیست
دلی که گرد خویش می‌تند تار
اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست
مگس، به هرکجا، به‌جز مگس نیست
ولی عقاب در قفس، خودش نیست
تو ای من، ای عقاب ِ بسته‌بالم
اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست
تو دست‌کم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچ‌کس خودش نیست
تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست
تمام شد، همین و بس: خودش نیست

قیصر امین پور


یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩ | پيام ها ()


روزی فرا میرسد که انسان از خود راضی باشد.و در آن روز همه ی طبیعت انسانی بیداری خدای خفته در خود را ستایش خواهد کرد.


شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩ | پيام ها ()


حتی اگر با زبان فرشتگان سخن بگویم....یا که آدمیان!

حتی اگر کوه را با ایمان جا به جا کنم....یا که هفت گنبد آسمان!

حتی اگر با افسون،به دهش الهام رسم....یا که تباری از پیغمبران!

بی عشـــــــق هیچم...هــیــــــــچ!!!

 

"زائر کوم پوستل/پائولو کوئیلو"


جمعه ٢٦ شهریور ۱۳۸٩ | پيام ها ()


ناودانها شرشر باران بی صبریست

آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابریست

کفشهایی منتظر در چارچوب  در

کوله باری مختصر لبریز بی صبریست

پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد

در تب دردی که مثل زندگی جبریست

و سر انگشتی به روی شیشه های مات

 بار دیگر می نویسد : 

 خانه ام ابریست! 

 


دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ | پيام ها ()


  تــــــوهم با مــــن نبودی

مثل من با من
و حتا مثل تن با من

تــــــو هم با مــــن نبودی
آن که می پنداشتم
باید هــوا باشد

و یا حتا گمان می کردم این تو
باید از خیل خبرچینان جـــدا باشد

تــــــو هم با مــــن نبودی


تـــو هم از مــا نبودی
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من چُنان هم سفره ی شب
باید از جنس
من و عشق و خدا باشد
تـــو هم از مــا نبودی

تو هم مومن نبودی
بر گلیم ما
و حتا در
حریم ما
ساده دل بودم

که می پنداشتم
دستان نااهل تو باید
مثل هر
عاشـــــــق رها باشد


تـــو هم از مــا نبودی
تــــــو هم با مــــن نبودی یــــار
ای آوار
ای ســــیل مصـیبت بــــار

 

 

  


دوشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٩ | پيام ها ()


قلــب ِ من ، هرگـــز تو را محکوم و نقد نمی کنم ؛ و نیز هرگـــز  از آن چه می گویی شرمنده نمی شوم.

می دانم تو کودکِ محبوب ِ خداوندی و او در تابشی شکوهمند و عاشقانه از تو حفاظت می کند.

قلــب ِ من ، به تو ایمان دارم.طرفدارت هستم و در نیایش هایم همواره برایت درخواست برکت می کنم.همواره دعا می کنم یاری و پشتیبانی مورد نیازت را در یافت کنی.

قلــب ِ من ، به تو ایمان دارم. ایمان دارم که تو عشقت را با هر آن کس که نیازمند یا سزاوارش باشد ،سهیم می شوی. که راه  من راه توست و همراه با هم به سوی روح القدس می رویم.

از تو میخواهم به من اعتماد کنی .بدان که دوستت دارم و می کوشم تمام آزادی مورد نیازت را برای ادامه دادن به تپش شادمانه ات در سینه ام ، در اختیارت بگذارم.

برای آنکه هرگز احساس از حضور من در گرداگردت احساس ناآسودگی نکنی،

هر کاری می کنم!

 

"مکتـــــوب/پائـولو کوئـلیـــو"


یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩ | پيام ها ()


قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم


پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩ | پيام ها ()


اگر من

هراز گاهی

خسته شدم

چیزی مگو!

چرا که من

چیز مهمی را

در زمانی

جایی

گم کرده ام

آرامم بگذار

تا به تنهایی

به جستجویش روم

هشیـــــــار،به سوی تو خواهم آمد...

 

 "مارگوت بیگل"

 


یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩ | پيام ها ()


این جا جای من نیست
بر روی این زمین غریــــــبم
این آسمان
سقف خانه ی من نیست
نباید به اینجا می آمدم
این جا تبعید گاه من است
چهگناهی مرا به این غربـت دور رانده است؟؟؟؟

 

برای مریم عزیزم...همیشه سبـــــــــز باشی!


شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ | پيام ها ()


امروز اول اردیبهشت...

دیدن این صفحه خالی از لطف نیست.


چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ | پيام ها ()


زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با
بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صبحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
 گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این
بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از
بنفشه زار باغچه
تا
بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و
بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در
بنفشه زار چشم تو
من ز
بهترین بهشت ها گذشته ام
من به
بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های
هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه
کوچه راه
در هوا زمین
درخت سبزه آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
 در
بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و
بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه
بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من

فریدون مشیری

 


جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩ | پيام ها ()


خداوند دعای آنانی را می شنود که می خواهند نفرت از آنان گرفته شود...

اما برای آنان که می خواهند از عشق بگریزند ...

 ناشنواست!

کوه پنجم/ پائولوکوئلیو


سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩ | پيام ها ()


اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم




اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست



از خوبی تو بود
که من
بد شدم!

"قیصر امیـــن پور"


یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ | پيام ها ()



Blog Skin